اسپند همه جا را مه آلود کرده است و بوی حلوا زیر مشام ام پیچیده است .
خاطره ایی سوزان از عشق را به گور می برم ،
در فضایی مشحون از استرس .
کاشی های شکسته را ببین و ته مانده سیگار ها . ناخن های سبز و ابروهای پیوسته را ببین . چشم هایی که تابش تو خیره شان کرده است را ببین . درخت ها و گل های خشکیده را و مرا ، مرا ببین .
همه ، همه را باید به خاک برم .

