زنی که عاشق است اتوبوس سوار می شود و به آرامی مزه گس دهانش را مزه می کند .
زنی که عاشق است ظرف می شورد و با آشفتگی تمام به ساعت و اجاق گاز نگاه می کند .
زنی که عاشق است حواسش نیست و صفحات کتاب یا دفتر را قاطی می کند .
زنی که عاشق است به کبودی های لاک ناخن دستش نگاه می کند و با حرص تمام آن را می پراند بعد لب های نازکش را به زیر دندان های سفیدش می جود ، آرام آرام می جود .
زنی که عاشق است به متلک های پسر های کوچه پشت می کند و زیر لبش ورد می خواند برای رسواییشان .
زنی که عاشق است بلد نیست نماز را مطابق روایات بخواند ، برای خودش نماز اختراع میکند با همراهی غسل ِ دستی .
زنی که عاشق است باد را بغل می کند و در گوش اش ناله می کند و آنگاه که باد خوابید به ماه شب پناه می برد و بغضش را خالی می کند . بغض ماه در گلوی زن عاشق اما هر شب جا می ماند .
زنی که عاشق است رنج می کشد ......... چرا که دیگران نمی فهمنش .
زن عاشق اصلا لبند نیست ، بیشتر سرخورده و تنها می زند .
نقطه سر خط


